روز معلم

گزارش تصویری از هشتمین مجمع عمومی اکتا

در حضور جمع کثیری از بزرگان رشته...

 

از زاویه ی جدیدی به قضایا نگاه کردیم...

 

و کم کم، سالن مرحوم شریعت زاده هم کوچک می شود!!!

 

سخنرانی خانم انصاری و پنل متشکل از دکتر فتاحی، دکتر مهراد، دکتر حری و خانم رهادوست

 

مهمان خارجی مجمع عمومی

 

از برخی پیشکسوتان رشته تقدیر شد...

 

خواب بعضی ها هم، تکمیل شد!!!

و

ما هم...

سادگی ستودنی






منبع: کلیات کتاب ماه، شماره شهریور 87

آمار!!!

سلام. یه نگاه به این آمار بندازید. ظاهرا با واقعیت جور درمیاد...

نتایج آزمون ارشد- مقایسه ی درون و برون رشته ای

آخرین کلاس دوران کارشناسی!

the last!!!

 

آخرین کلاس!

از گوشه و کنار نمایشگاه

سلام.

امروز ۳تا لینک می ذارم که هم وبلاگ رو آپ کرده باشم هم تبلیغ وبلاگ خودمون رو انجام بدم...

از گوشه و کنار نمایشگاه-1

 

 

از گوشه و کنار نمایشگاه_2 

 

از گوشه کنار نمایشگاه-3

 

 

شاد باشید...  

گلاب دره!

 

 

 

 

 

 

کپی رایت، مهریه!

رعایت نکردن کپی رایت که می گن اینه؟


در صفحه حوادث یکی از روزنامه های امروز دیده شد...

مجمع عمومی انجمن کتابداران ایران

از آخر به اول:

وقتی همه چیز تمام می شود(جلسه، کیک، ساندیس!)

یک گپ دوستانه!(دکتر علی جلالی و دکتر حسن کیانی)

 

احسان محدی این بار به علت کمبود وقت نتونست سوال بپرسه!

و خبرنامه هنوز هم جلوی در به علاقه مندان عرضه می شود!

در ادکا چه گذشت؟؟؟

در روزی که جلسه ادکا داغ بود،

 

و غلط های تایپی کم نبود،

 

بلاخره، دو محصول نوشکفته ادکا رو دیدم!

 

و دوستی ها به اوج خود رسیدند...

45 سالگی شورای کتاب کودک

سلام. حتما خبر دارید که عصر دیروز(28/11) جشن 45 سالگی شورای کتاب کودک برگزار شد. جای همه تون خالی! خیلی ها بودن(و البته خیلی ها نبودن)! یه جمع صمیمی و گرم و دوست داشتنی.

سخت ترین کاری که اون جا می شد انجام داد این بود که بخوای از یه عده خاص عکس دسته جمعی بگیری!

 

 

 

تو این مراسم، پیشرفت های اخیر فرهنگنامه کودکان و نوجوانان مورد تاکید قرار گرفت.

 

 

انجمن علمی کتابداری ایران هم لوح تقدیری برای تجلیل از خانم توران میرهادی در 80 سالگی ایشون در نظر گرفته بود که اون لوح رو خانم مکتبی به کمک یه خانم کوچولو به اسم مهسا ( دختر یکی از دانش آموختگان مدرسه فرهاد. خانم میرهادی مدیر این مدرسه بودن) به خانم میرهادی اهدا کردن.

 

 

 

ضمنا از بهترین های کتاب کودک تقدیر شد. این هم یه نمونه از لوح های تقدیر زیبای شورای کتاب کودک!

 

گارسیا مارکز!

سلام،

چند وقت پیش دقیق یادم نیست، روز ۷ آذر ۱۳۸۶ (یعنی ساعتشو دقیق یادم نیست) یکی از دوستام ازم خواست که اگه اون روزها از انقلاب رد شدم یه کتابی رو واسش بخرم به نام «خاطره دلبرکان غمگین من»، از گابریل گارسیا مارکز(که همیشه ستودمش!). ظاهرا می دونست که فروش این کتاب ممنوع شده و خواست که من براش گیر بیارم!  آن گذشت و من تازه امروز گذرم به میدان کتاب افتاد و حدس می زنید چی شد؟؟؟ اولین چیزی که آمدند و در گوش من زمزمه کردند( آخه می دونید که توی میدون انقلاب در گوش آدم زمزمه زیاد می شه که عکس، سی دی، ... البته شاید خانوما خیلی با این زمزمه ها آشنا نباشن. بگذریم!) این بود: دلبرکان! دلبرکان! خلاصه با قیمتی حدود ۱.۳۳ برابر قیمت واقعیش اون رو خریدم. حالا نمیدونم دوستم اون رو می خواد یا  نه ولی اگر هم بخواد باید یه کتاب تا خورده رو از من تحویل بگیره، چون من طاقت نیاوردم و خوندمش!!!

خاطره دلبرکان غمگین من!

چرا ادکا عقب ماند!

با سلام. از این که به جمع شما اضافه شدم خیلی خوشحالم. امیدوارم همکار خوبی براتون باشم.

این عکس که در حین سفر به ماسوله شکار شده، دلایل برخی مشکلات را به طور واضحی روشن می کنه. (نام این پست یعنی چرا ادکا عقب ماند از مبحث مشهور چرا ایران عقب ماند اقتباس شده و اندیشه دیگری در پس آن نیست!)